پاتوق و محافل مطالعاتی و نقش آنها در درونی کردن دمکراسی (بخش اول)
پاتوق و محافل مطالعاتی و نقش آنها در درونی کردن دمکراسی
انورعرب
مقدمه
دمکراسی مدرن فرزند عصر روشنگری است و به همین دلیل بیش از هر چیز به روشنگری و آموزش نیازمند است. در جامعهای که در آن نهادهای اجتماعی نقشی اساس را ایفا می کنند روند درونی کردن دموکراسی تسهیل پذیرتر می گردد و زمینه رشد و توسعه فکری افراد آن جامعه را فراهم میسازد . به طوری که جان دیویی فیلسوف آمریکایی معتقد است: دمکراسى در درجه نخست شیوهاى از زندگىِ به اشتراک درآمده، از تجربه متحد منتقل شده به یکدیگر است. گسترش فضاى آن تعداد افرادى که در علاقه مشترکى شرکت مىجویند، بدانگونه که هریک از آنان مىباید کنش خویش را به کنش دیگران ارجاع دهد، و کنش دیگران را به مثابه معنابخش و جهتدهنده کنش خویش قلمداد کند، معادل با فرو ریختن موانعى است که طبقه و نژاد و قلمرو ملّى بر پا داشتهاند، و آدمیان را از ادراک معناى فعالیتشان بازمىدارند(حقیقی راد،1381). جامعهی دمکراتیک جامعهای پر جدال و متکی بر رقابت است، اما فرق آن با جوامع بسته در روشی است که در حل اختلافات برگزیده است. جامعهی دمکراتیک متکی بر عقلانیت و بصیرت شهروندان است و نه، اطاعت کورکورانه و یا همرنگ جماعت شدن.
تعریف پاتوق:
پاتوق یا محفل به لحاظ جامعه شناختی به محل اجتماع عده ای از افراد، منتقدان، ادیبان و روشنفکران اطلاق می شود که بدون وجود آئین نامه، قواعد و قوانین در حاشیه حیات رسمی جامعه به تشکیل اجتماعاتی اقدام می کنند. افراد در دوری از غلبه حیات رسمی و در پی کسب فضای آزاد برای نقد و رهایی از وضعیت موجود، اجتماع می کنند که نتیجه عمل آنها در مراحل بعدی به اعتراض نسبت به وضعیت موجود می انجامد.(ارمکی، 1384، ص27)
چهار چوب نظری:
پاتوق به مثابه حوزه آگاهی بخش اجتماعی:
به اعتقاد مارکس مفهوم بیگانگی حالتی است که در آن بشر مقهور نیروهایی می شود که خود خلق کرده است. این نیروها به مثابه قدرت های بیگانه در برابر او قد علم می کنند. به اعتقاد وی جامعه سرمایه داری به دلیل ماهیت ساختاری اش در قلمرو کار، اشکالی از بیگانگی را در کارگران شکل می دهد و بشر را از بالفعل کردن تمام قابلیت های بالقوه خود و جامعه را از اعضایش بیگانه می سازد و پیوند غریزی میان انسان ها با یکدیگر گسسته می شود. رشد سرمایه داری اگر چه با برخی از پیش بینی های مارکس همسو نشد، اما روند بیگانگی افراد در جوامع امروزی تشدید شده است. امروزه بشر از شکلهایی از بیگانگی رنج می برد و برای رفع آن، مشغولیت هایی در پیش گرفته است تا به نوعی هویت کسب کند و یک حس اجتماعی را در خود بپروراند. به واقع بشر به اجتماع نیاز دارد و از راههای گوناگون در پی ارضای این نیاز است . اگر چه به اعتقاد بسیاری فرایند جهانی شدن در گسترش این بیگانگی و شدت و عمق آن موثر بوده است، اما در مقابل امکاناتی جدید را نیز مهیا کرده است تا افراد از طریق آن از احساس بیگانگی بکاهند. گسترش شبکه های مجازی و اینترنت از نمونه این امکانات است.
همزمان با انقلاب صنعتی در نتیجه احجاف و ستمی که از کارگران می شد،طبیعی بود که آنها دیر یا زود برای دفاع از خود به تشکیل صنف و اتحادیه بپردازند، تا به عنوان یک نیروی منسجم و متحد با صاحبان صنایع روبرو شوند، و به وضع آشفته و زندگی خود سر و سامان دهند، بدین ترتیب کارخانه ها یکی پس از دیگری به تشکیل سندیکاها و اتحادیه ها دست زدند و به دنبال آن کارگران چاپخانه ها برای اولین بار در فیلادلفیای آمریکا در سال 1786 اعلام اعتصاب کردند و این خود زمینه ای برای ایجاد تشکلها و محفلها جهت بوجود آمدن جنبشهای فکری و اجتماعی دیگری گردید.(سعادت،1386،ص12)
جهت گیری های فلسفی و سوسیالیستی کارل مارکس نیز در نتیجه ی تماس منظم با جنبش های فکری سوسیالیستی و محافل و سازمانهای کارگری رادیکال فرانسوی بوجود آمد به طوری که در دست نوشته های فلسفی –اقتصادی خود این تجربه را چنین بیان می کند:
"وقتی پیشه وران کمونیست، تشکل به وجود می آورند، هدف مقدم آنها آموزش و پرورش و تبلیغات است. ولی، این عمل متشکل شدن، با خود یک نیاز جدید به وجود می آورد، نیاز به جامعه و آنچه در ظاهر یک وسیله بود، خود به هدف تبدیل می شود. نتایج خیره کننده این پیشرفت عملی، زمانی که کارگران سوسیالیست فرانسوی گرد هم می آیند، به چشم می خورد. سیگار کشیدن، غذا خوردن، و مشروب نوشیدن، دیگر صرفا وسیله ای برای معاشرت افراد نیست؛ با هم بودن، متشکل بودن، با هم لذت بردن که بدین منظور به جامعه نیاز دارد، برای آنها نیز ضروری می شود؛ اخوت انسانی برای آنها، نه یک عبارت توخالی، بلکه یک واقعیت است؛ و شرافت انسانی، از همه بدن از کار فرسوده آنها می درخشد".(مارکس،1377،ص3)
پاتوق به مثابه زمینه تحقق مدرنیته:
از نظر ماکس وبر یکی از عوامل شکل گیری شهرها، نهادهای اداری و دینی و انجمنهای تشکیلاتی می باشد که وی تحت عنوان برادری و شکل گیری شهر از آن نام می برد. وی می گوید که معمولا یک شهر خدا یا شهر مقدس وجود داشت که در دسترس شهرنشینان بوده چنان که حتی در چین هم می شود آن را پیدا کرد با اینکه در چین نماد وحدانیت معبد اصلی شهر می باشد در باختر اختیار و اراده دارایی با انجمن شهر بود. به هر حال شهر دوران باستان از نظر اداری و شغلی اساساً مبتنی بر سازمان خانوادگی بود برخی شهرها به دلیل صرفاً محلی از نظر مقام برتر از دیگران بودند و بر گروههای شهروندی مشترک موروثی تکیه داشتند چنانکه گروه شهروند ی مشترکی از انجمهای آیینی انحصاری و در برابر عوامل بیرونی شدیدا بسته تشکیل می شد. یک واقعیت عمده ومهم آن بود که در ذهن چنان انجمن هایی، شهرهای دوران باستان جوامعی با اراده آزاد بشمار می آمد درواقع این انجمنها کنفدراسینهایی بودند از گروههای تقریبا هم خون و از نظر خصوصیات قومی دارای خصیصه نظامی، گروههای ترکیب کننده این کنفدراسیونها بعدها به طور نظامند در چارچوب تقسیمات مدنی با ماهیت اجرایی تجدید سازمان شدند از این جهت شهرهای دوران باستان نه تنها ساختهایی مقدس و بسته دربرابر نیروهای بیرون آن بود بلکه از نظر درونی نیز برای هر کس که متعلق به خانواده های هم پیمان نبود یعنی درواقع برای توده مردم، بسته بود درست به همین دلیل در درجه نخست این شهرها انجمنهای آیینی و انحصاری راتشکیل می دادند.(وبر،1384،ص110)
پاتوق به مثابه حوزه عمومی:
يورگن هابرماس (Jurgen Habermas)، فيلسوف و جامعه شناس آلمانی(1929- دوسلدورف)، یکی از چهره هاي برجسته تفکر در قرن حاضر محسوب مي شود. وي يکي از افراد مکتب فرانکفورت بوده است، اما بسياري از انديشه هاي اين فيلسوف در انتقاد از متفکران نسل اول مکتب فرانکفورت مطرح شده است.
فرانکفورتي ها معتقد بودند که عقل دوران روشنگري قرن هجدهم به ابزار استيلا و به عقل ابزاري مبدل شده است. هابرماس در رابطه با انديشه هاي مکتب فرانکفورت مفهوم شيء گشتگي سراسري در جامعه مدرن را مورد نقد قرار داده و در جست وجوي مجراي رهايي از اين وضعيت برآمده است. وي با نقد فرآيند عقلانيت ابزاري مفهوم عقلانيت ارتباطي را عرضه مي دارد که اساساً فرآيندي رهايي بخش است. به نظر هابرماس بايد فضاهايي را که هنوز دستخوش عقلانيت ابزاري و شيءگشتگي نشده اند يافت.
هابرماس تعبیر(حوزه عمومی) را در اطلاق به عرصه ای اجتماعی به کار می برد که در آن افراد از طریق مفاهمه، ارتباط و استدلال مبتنی بر تعقل، موضع گیری ها و جهت گیری های هنجاری ای اتخاذ می کنند که بر فرایند اعمال قدرت دولت ، تاثیراتی آگاهی دهنده و عقلانی ساز باقی می گذارد. به عبارت بهتر، افراد در حوزه عمومی از طریق مفاهمه واستدلال و در شرایطی عاری از هرگونه فشار، اضطرار یا اجبار درونی (خودخواسته) یا بیرونی (قهری) و بر مبنای آزادی و آگاهی تعاملی و در شرایط برابر برای تمام طرف های مشارکت کننده در حوزه عمومی مذکور مجموعه ای از رفتارها، مواضع و جهت گیری های ارزشی و هنجاری را تولید می کند که در نهایت به صورت ابزاری موثر برای تاثیرگذاردن بر رفتار و عملکرد دولت به ویژه در عقلانی ساختن قدرت دولتی عمل می کند (نوذری ، ۱۳۸۱).
حوزه عمومی در اصل حوزهای بورژوایی بوده است، بورژوازی در قرن نوزدهم بنا به منافع خود بحث عمومی، آزاد و گسترده را به عنوان شرط لازم برای مشروعیت بخشیدن به کنش سیاسی و حکومتی نهادینه کرد (پولادی، ص62-1386).
آنچه موجب جلب نظر هابرماس به مقوله حوزه عمومي شده است، اهميت اين مفهوم به عنوان اساس نقد جامعه مبتني بر اصول دموکراتيک بوده است. حوزه عمومي عرصه اي است که در آن افراد به منظور مشارکت در مباحث باز و علني گرد هم مي آيند.
دموكراسي منبعث از حوزه عمومي ميباشد، چرا كه حوزه عمومي به عنوان حد فاصل بين قدرت عمومي و علائق خصوصي قرار داشته و فضايي است كه در آن مردم به بحث و گفتگو پيرامون مباحث عمومي جامعه پرداخته و به گفته هابرماس، دموكراسي در اروپا و غرب زاييده حوزه عمومي است، وی ريشه هاي تاريخي و مکاني ظهور حوزه عمومي را در درون سالن ها و مجامع عمومي بحث هاي آزاد و علني پيگيري مي کند. وی به نقش اساسی قهوه خانه ها در انگلیس و باشگاه ها در فرانسه در شکل گیری حوزه ی عمومی اشاره می کند و توضیح می دهد که این مکان ها در قرن هجدهم چطور پایه های شکل گیری حوزه ی عمومی بورژوایی را فراهم کرد و چگونه مردم از طریق جمع شدن دراین مکان ها با بحث های انتقادی آشنا شدند و خرد انتقادی را فراگرفتند(نوذری ، ۱۳۸۱). حوزه يا حوزه هاي عمومي در هر فضايي تشکيل مي شود که در آن تعقل و گفت وگو درباره مسائل عمومي صورت گيرد. رشد و گسترش حوزه عمومي لزوماً تابعي از روند نوسازي و مدرنيسم نيست، و حتي حوزه عمومي مي تواند در جامعه سنتي شکل بگيرد، گسترش حوزه عمومي در واقع تابع پيدايش امکان گفت وگو و تعقل آزاد است.








کۆمێنتهکان (0 کۆمێنتهکانی پێشوو):
کۆمـینت بنوسه